شعر وغزلهای من

شعر چهار بیتی غزل

سر بریده

به سرم ، هوای عشقت
درد من ، دوای عشقت
آمدم به جان نثاری
بشوم فدای عشقت
تب کهنه ، بیقراری
جان خسته ، بردباری
چه شود ، که با من آید
نظری ، نگاه عشقت
دگران خبر ندارند
که تو را چگونه خواهم
همه جان و تن ببازم
سر ماجرای عشقت
به امید صبحگاهی
که در این بند نباشم
مطلعی که سر بریده
برسم به پای عشقت
۲۰ آبان ۹۷ ، ۰۸:۴۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

همگی یک دستند

در وادی عشق اصل و مبنا هستند

آنها که ز باده های معنا مستند

از ساغر وحدت ار تورا هم بدهند

در چشم خدا بین همه اجزاء جهان او هستند

آن منتظرانی که ز آیین هایند

گویید بیایند که اینجا همگی یک دستند

ادراک شبانگاهی ما درسی بود

تا باز شود چشم و بگویم همه در پیوستند

۱۴ آبان ۹۷ ، ۰۸:۳۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

دلتنگی استاد

شبی به خواب من بیا مرا به خلوتی ببر
بیا که دلتنگ تو ام بی تو نمیشود سحر
آینه در آینه شد صورت ماهت ای قمر
بیا که عمر کوته ام بی تو نمیدهد ثمر
گویم از آن دمی که شد در سر ما خیال تو
از آ ن زمان که عشق تو چون نفس است ومستمر
برد به پرواز و مرا بر پر سیمرغ نشاند
آنکه رهاست از جهان صاحب اعجاز و نظر
۲۶ مهر ۹۷ ، ۱۷:۰۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

که ز چشم تو شد آغاز

چه خوش و آب و رنگ عشقی که ز چشم تو شد آغار
چه بلند و در چه اوجی است
به خیالت ای گل آواز

به هوای کویت این بار
صنما کجا روم باز
نه ، بدان ، دوا نگردم به طبابت طبیبان
که سرم شده هوایی و تویی علاج این راز

چو به دام عشق گشتم نشود رها عنانم
و هر آن عنان ببازم و به دام بسته ام باز

چه شود شوی دوباره تو به کوی ما خرامان
که دمی نیاز دارم به نگاه های پر ناز
۲۶ مهر ۹۷ ، ۱۷:۰۷ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

نه به بند باده باشم

نه سری که سر گذارم به سرا و سایه بانش

نه دلی که دل ببازم به فنای جاودانش

نه خودی مانده خدایا و نه خیالی از دو چشمش

نه شود شوم روانه ز شعاع تار مویش

نه توان تاب دارم به تمامی طوافش

نه سزاست سوز و حسرت چو نمیرسم به قافش

نه به بند باده باشم نه اسیر می ، فروشش

نه رها شوم ز عشقش چو غلامه حلقه گوشش


۱۸ مهر ۹۷ ، ۱۶:۴۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

درد عشق

به نای بلبلی غریب که سر سپرده بر عدم
نفس بده به چه چهم که بی تو پژمرده شدم
مگر نبود حکم عشق حکم وصال عاشقان
پس از چه روست این فراق چرا سزاست بار غم
گفت به من منادیت که راه توست مستقیم
ولی ببین که گم شدم هر نفس آواره شدم
سر چو به پای عشق تو به هر قصیده باختم
روا نبود درد عشق ، که در غمت شناختم
۱۷ مهر ۹۷ ، ۱۰:۳۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

مست به مینای تو

شهره آفاق عشق
گشته ام از عشق تو
رفته ام اندر سما
کوی به کوی ، کوی تو
گر نتوانم رسم
خرده بر این خاک نیست
خاکی بی مقصدم
واله و مفتون تو
گفت شبی مطربی
در طرب آ و بخوان
خواندم از آن شب به عشق
هر نفس از روی تو
گر که نشانم دهی
یا که دهی از سبو
من به جهان خرم ام
مست به مینای تو
۲۷ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۳۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

ناز مژگان

صنما به ناز مژگان سر تره های افشان
به دمی مرا دوا کن نظری به جان ما کن
شب عشق میفروشان ، همه وعده از تو دادند
تو بیا به کوی ایشان ، همه وعده ها وفا کن
با تو گر به میگساری ، همه عمر می بنوشم
به کرم مرا ببخشا ، به طرب مرا فنا کن
بگذشت روزگاری ومقیم کوی اویم
چه از این دهد مرا به ، که بگویمش عطا کن
۱۸ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

تمام عشق من به تو

تمام عشق من به تو  ، از آن  ، نگاه اولین

برای بردن دلم  ، چه کرده ای تو نازنین

تمام شوق وصل را  ، ز چشم تو گرفته ام

دگر چه مانده از دلم ، پر از تو گشته دلنشین

نگاه میکنم به تو ، به هر کجا که بنگرم

ببین چگونه مانده ام ، سر به هوا درین زمین

درین مجال عاشقی ، بر تو کسی حریف نیست

تمام دل نوشته ها ، به وصف توست مه جبین

۲۴ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

بیا

چون مست وحیرانم بیا ، ای عشق عطشانم بیا
ای جرعه بر جانم نشین ، ای شعر بارانم ، بیا
تفسیر کردند از ازل ، عشق تو تفسیری نداشت
آن اینه بی پرده بود ، آن خواب تعبیری نداشت
ای قدسیان افلاک را ، در می نوردم با شما
این وصل ممکن می شود در حلقه برد و سما
صورت گری آمد ز چین گفتا که معشوقت کجاست
گفتم که او پنهان شده در معنی آیینه هاست
۰۷ مرداد ۹۷ ، ۰۸:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

سبحات قدسیان

ساقیه عشق جرعه ای
داد مرا در آن غزل

آن غزلی که مطلعش
به نام توست از ازل

گفتمش ای که عالمی
بر سبحات قدسیان

مرا بگیر ازین زمین
ببر مرا به آسمان

قصد وصال و عشق را
خنده معشوق ساخت

رفت دلم به شوق او
جان و سرم را به باخت

صحبت دل دادگیست
در بر پیر مغان

او به نهان آگه از
سرر زبان و بیان
۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۲:۲۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

طواف دائم

و من آنم که به شوقت
سر مجنون دارم
و تو آنی که به لب
شهد عسل گون داری

من به تکرار بگویم
که تو را میخواهم
تو به بازار نیایی
که هزار عاشق دلخون داری

تو بگو بر چه مدار است
به گرد تو طواف دائم
ای که در بارگهت
این همه مجنون داری

گفتمش من نگرانم
که از آغوش تو یک آن نروم
گفت این هزل مگو
تا که به شعرت دل دلخون داری
۱۳ تیر ۹۷ ، ۰۹:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

عشق انگار تو را میخواهد

بر سر کوی خیالش منشین ، شیدایی
ای سبک بال بپر
عشق تو را میخواهد
خرقه از تن بکن و جامه بدر
خویش بجو
به خودآ و به خدا
عشق تو را میخواهد
از ازل محرم اسرار
تو بودی و تو باش
عشق انگار ، تو را میخواهد
منتظر مانده به کویی
نگران تو نگارین دلدار
یاره خممار تو را میخواهد
۰۴ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۰۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

مستیه ناب

وادی توحید و عشق
معنی مستی ناب
رشک به رخسار تو
میبرد این ماهتاب
ره به جنون برده را
لکنت گفتار بود
لیک به چشمان تو
شعر غزل بار بود
گفتمش این ماجرا
وادی بی انتها
وسعت چشمان توست
ای نگهت آشنا
شعر و غزل ها توراست
من ز ازل خوانده ام
تا ابد این قصه هاست
دوره کنان مانده ام
۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۰۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

نایاب

شب آدینه و مهتاب رخی در بر من
وندرین شورجهان نیست شده در سر من
خواب چشمان تو را نیست مثال دگری
تاب من برده نگاهی که کند دلبر من
فاش شد راز من و صحبت هر بازاری
شده دیوانگی و پرسه بی مقصد من
گفتمش ای گل نایاب تو را میخواهم
گفت زین پرده برون آ و ببین گوهر من
۰۶ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۱۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

به نور دل

در این دریای بی ساحل

چه تنها مانده ای ای دل

در این پرواز بی مقصد

نمی یابی از او منزل

مگر می شد قدم برداشت

در این وادیه پر وحشت

بدون درک عشق او

تقلا هاست بی حاصل

روم اما طلسم غم

مرا بر خاک میخواهد

دلی دارم پر از اشراق

سر اما در تب باطل

اگر باز آید آن عیسی

دمش ما را رها سازد

تمام سر فدا سازم

به اعجازش به نور دل
۰۳ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۱۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

باده از انگبین

مستم ازین جام می ، باده ای از انگبین

شور مرا تازه کن ، در دل و جانم نشین

عشق تو باشد دوا ، بر دل مجروح من

نیست چو درمان مرا ، معجزه ای کن همین

می طلبد یک دله ، خیز و بتان را شکن

از سر بازاری ات ، کار جهان را فکن

چون که شوی یار ما ، هیچ غمت یار نیست

جز غم دوری ما ، بر دلت اصرار نیست
۱۲ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۴۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

می ، نوش

می نوش چنان ، که غصه را خاک کنی

می نوش چنان ، که سر بر افلاک کنی

می نوش و رها باش ، ز هر ما ومنی

می نوش که درک ، سر بی باک کنی

می نوش چنان ، چو بنده عشق شدی

در بندگی عشق بباید که تو جان پاک کنی

مستیه الستی بطلب ، مانده ز جام

می نوش چنان ، که سر بر افلاک کنی
۰۷ بهمن ۹۶ ، ۰۷:۲۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

اشراق

روزی عاشق شوم و باز
به معشوق رسم
سر به سودای تو دارم
می شود زود رسم
در غلامیه تو ماراست
مقامی که به صد شاهی نیست
گو که تسبیه چه گویم
که به معبود رسم
میرود قافله عمر
چو باد و زتو غافل ماندم
فیضی قدسیه تو را می طلبم
تا که به مقصود رسم
کاش میشد که شبی
یار به فریاد رسد
تا به اشراق حضورش
من بی خواب رسم
۲۱ دی ۹۶ ، ۱۴:۲۱ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

مضراب

شراب سرخ لبهایت
دوای درد بی درمان
قمار عشق می خواهم
نگاهی از تو ، از من جان
درین بازار دلخواهان
ندارم تحفه ای قابل
بیاور باده را کامل
حساب و عقل کن باطل
به کوی می فروشانت
من آن مدهوش و حیرانم
دمی از عشق میگویم
دمی از یار میخوانم
صفای بزم مطرب را
نباشد هیچ میزانی
که من از خود برون گشتم
به ضرب آن غزل خوانی
۱۷ دی ۹۶ ، ۰۹:۲۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم