شعر وغزلهای من

شعر چهار بیتی غزل

۱۳ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

یک دله

گفت بر دل شعله ای انگار هست
داغ عشقش زان شب دیدار هست
گفتمش می سوز اما بی گله
دل به دریا می زن اما یک دله
گفت آخر شوق مجنون را که داشت
درد لیلا جان دلخون را که داشت
گفتمش لیلا به جانت ریشه کرد
هر چه شد او اندر این اندیشه کرد
گفت امشب ساز تو بامن کمی همساز نیست
ناله هایم کوک این مضراب واین آواز نیست
گفتمش از دل چو آید یک نفس
گرکه حتی باشد از کنج قفس
باز با روح تو بازی میکند
عاشقانه کشف رازی میکند
گر مرا از باغ و بستان رانده اند
در قفس رندان به سازم خوانده اند
۳۰ دی ۹۴ ، ۰۹:۴۶ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حسن ناظم

کوی راز

اگرچه با امیدت بی نیازم
ببر ساقی شبی در کوی رازم
که آنجا با تو ماوا میکند دل
گذر از صد تمنا میکند دل
به سوسن های باغی جاودانی
که تنها من بدانم تو بمانی
به نوری از تعالی که به جان ریخت
به آن ساغر که با وحدت در آ میخت
۲۹ دی ۹۴ ، ۱۹:۵۵ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حسن ناظم

نور باور

به هزار راه رفتم که تو را بیابم آخر
تو که اعتبار صبحی شفقی و نور باور
بعد از آن سجود ماندم غرق وسعتت به معنا
دل من دگر ندارد جز عنایتت تمنا
شب عاشقان بی دل نه شبی دراز باشد
که پس از طلوع ماهت همه کشف راز باشد
صنما بگیرو بستان هرچه مانده را ز هستم
ز شراب ناب ساقی به خود آمدم و مستم
۲۸ دی ۹۴ ، ۱۰:۳۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

باده نوشان

بر ما نظر نما ای معبود باده نوشان

تا در بر بیابم حال خوش خموشان

در کعبه نگاهت جای ملال و غم نیست

باید که مست باشند جام الست نوشان

در راه تو اگر پا سر یا که دل نهادیم

ما را تو رهبری کن در موجهای طوفان

تا ساحل لقایت جز با فنا نیاید

سالک که دل برید از هر چیز غیر جانان

۲۲ دی ۹۴ ، ۰۸:۵۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

سر مینهم

سر می نهم بر پای تو پر می شوم از های تو
از خانه بیرون می شوم با هو و با یاهوی تو
حرمی به جان افتاده تا بر جوش و پرشورم کند
این عشق سوزان میرسد از سوی تو از سوی تو
ما سر به دارانیم بس این دار دنیا شد قفس
ما ببر در این نفس تا جان شود همسوی تو
از خضر درمانی رسید سر داده را جانی رسید
تا باز قربانی کند جانی دگر در کوی تو
عیسی دمی در ما دمید از سرر آن آمد نوید
امشب هویدا می شود رحمت ز کوه تور تو
مستی و می آغشته شد بر خمم وحدانیو شد
یکتایی این رود ها در عمق دریاییه تو
۲۰ دی ۹۴ ، ۱۰:۵۱ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

همفازی

زبان در کام می گیرم، نگویم من که تقصیرم 
به عشقت دل سپردن بود و می میرم
من آن محو تماشایت تویی در قبله حاجت
چنان مستانه می نوشم که جاری شم به دریایت
سر و پا داده ام در ره که از سرت شوم آگه
تویی مقصود پایانی منم در خواب بس کوته
ندا امد که برخیزم به عشق تو بر آمیزم
منم لیلا تویی مجنون تو میخوان و بر انگیزم
۱۷ دی ۹۴ ، ۱۲:۳۱ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

دلتنگی

برای دل تنگی من نمی رسی نمی رسی
به باغ و بی برگی من نمی رسی نمی رسی
سفر مرا نه چاره نشد فقط دلم آواره شد
به غربت دلم چرا نمی رسی نمی رسی
شکست دل در آن شبی که از فراق سوختم
درد دلم دوا تویی نمی رسی نمی رسی
بهار تازه می رسد جان دوباره می دهد
به داد دلتنگی من نمی رسی نمی رسی
۱۶ دی ۹۴ ، ۱۱:۱۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

محمد (ص)

چو قلم به دست گیرم که بگویم از خصالش
به خدا که قاصرم من ز بیان و وصف حالش
چه نکوست نام او را به سلام حق بخوانند
ختم جمله انبیا را اسوه ادب بدانند
او که با کلام وحیش چشمه های نور می ساخت
به حلاوت خصالش به بدی و ظلم می تاخت
آن زمان که سوی معراج به براق شد روانه
به مقام قرب بگذشت ز بهشت جاودانه
شب اوج عاشقانه که به وصل نائل آمد
به خدا نبود و نامد جبرئیل تا به این حد
تو که صدر ومنتهی ای تو که همراز خدایی
تو که در شهود و باطن اشرف فرشته هایی
این کلام قاصر من که به شهد شوق آمد
بپذیر ای یگانه گر که در خورت نباشد

حسن ناظم
۱۵ دی ۹۴ ، ۱۰:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

مسیح

سلامم به عیسی به مولود مریم
به همراه منجی مسیحای منعم
سلامم به روزی که دنیا بدیدش
که آن فیض قدسی به عالم کشیدش
سلامم به نور به دردانه ای آسمانی
که در مکتبش نیست جز مهربانی
سلامم بر آن دم که بر ما گذر کرد
که درک وجودش به جانها اثر کرد
۱۳ دی ۹۴ ، ۰۸:۱۱ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

احساس شیرین

نه اوصاف رویت توانم بگویم
نه از تو نشانی که آن را بجویم
من آن عاشقم غرق احساس شیرین
که در بیستون جان دهم گر نیایی به بالین
من ان فکر عریان سهرابیم
که در شاخه نور می یابیم
من آن برگ حیران به رودی روانم
به دریای عشقت تو آخر رسانم
۱۰ دی ۹۴ ، ۱۱:۱۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم