شعر وغزلهای من

شعر چهار بیتی غزل

۱۳ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

شب باران

شب باران زده عشق چه حالی دارد
شعر باران به خیالت سر و کاری دارد
عطشی را که به نوشی نتوان کرد دوا
با خم وحدت تو سرر و سرایی دارد
بعد باران همه الطاف تو شد مشهودم
چشم باران زده انگار صفایی دارد
زدم امشب به تفاعل قدحی با حافظ
گفت این باده ز معشوق هوایی دارد
۲۸ آذر ۹۴ ، ۱۷:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

سحر

صدای پای عشق را شنیده ام در قصه ها
بیا که حس تازه ای پیدا شود در واژه ها
بیا و نور ماه باش در کوچه های شب بتاب
بیا که دل نمیرود جز به نوازشت به خواب
کنار این دل دادگی پر شدم از پروانگی
ببین که شعله میزند پرم در این آزادگی
سحر جز از آتش شمع خاطره ای به یاد نیست
کجایی پروانه را که گویدت که بود و کیست
۲۷ آذر ۹۴ ، ۱۴:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

دام خیال

به دام خیال تو افتاده این دل
شبی پر ز مهتاب به نجوای ساحل
کنار تو دریا و من بی بهانه
یکی میشدیم در صفای شبانه
به یاد تو موجی که می گوید از تو
مرا می برد تا رها سازد از نو
گریزم ز عشقت که امکان ندارد
شب این رباعی که پایان ندارد
۲۵ آذر ۹۴ ، ۰۸:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

مستی عشق

به خدا که می رود دل به شراب لاله گونت
پی باده های شیرین به سراغ بی ستونت
به نگاه عشق دادم همه جان که بی تو جانا
نرسم به آشیانی جز به مهربانی و تبسم لبانت
به عقیق چشم عشقم همه دار می فروشم
که می ارزد این تمنا به سر هر دو جهانت
من غلام آن عزیزم که تمام دین و دل برد
که همه تلاطم من شد ز موج گیسوانت
۲۲ آذر ۹۴ ، ۱۲:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

به خدا

به طریق عشق بازان بکشانیم مداوم
سر سجاده عشقت بنشانیم مداوم
صنما زدرد هجران برهانیم مداوم
تو به باده های جوشان بپرانیم مداوم
به خدا امید دارم به خود آریم مداوم
که به کوی می فروشان برسانیم مداوم
که تمام شعر هستی ز تو گفتگو نماید
تو در این آینه خود را بنماییم مداوم
۱۸ آذر ۹۴ ، ۰۷:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

اتصال

رسیدم به شعری که یاد تو دارد

رسیدم به دریا که کام تو دارد

رسیدم به طوفان به موج خروشان

که این شور جوشان ز شوق تو دارد

صدا کن مرا ای دمت عاشقانه 

تجلی کن ای جان به بزم شبانه

که این سر نهادن به موج خروشان

پس از اتصالم به اوج تو آمد


۱۷ آذر ۹۴ ، ۱۱:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

شمع

به شمعی رسیدم که نور تو دارد
به پیمانه ای کز سبوی تو آمد
به پروانگی رفت تمام وجودم
گهی گرد رویت گهی در سجودم
سفر کرده ام من به قد قامت عشق
نظر بازی ما شد از ساحت عشق
به یاد دو چشمت چو ابری غمینم
شبی عاشقانه به دریا نشینم
۱۶ آذر ۹۴ ، ۱۱:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

گذر عمر

به شتاب لحظه ها رفت همه عمرو بی تو ماندم
تو ببین که بر سر جوی همه از تو شعر خواندم
صنما تو جان مایی منم آن خراب بی سر
تو بیا و دل نسوزان که بسوزیم سراسر
چو به کوی تو مقیمم به خرابه دل نبندم
که به راه این خرابات به تو من نیازمندم
تو بصیری و خبیری تو که عشق بی نظیری
تو ببین و چاره ام کن که رها شود اسیری
۱۵ آذر ۹۴ ، ۰۸:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

پروانگی

ای ترانه ساز پرواز
ای صدای اوج آواز
به طرب زدی و خواندی
پرم از این شعرو اعجاز
عالم ابتدا سکون بود
عاشقانه لرزه آمد بر دل ساز
رقص ذره ها به گردت
از تجلی گشت آغاز
تو که شوق عاشقانه
به دلم نشانده ای باز
رسم پروانگی ام را
بپذیر ای صاحب راز
۱۰ آذر ۹۴ ، ۰۸:۵۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

چه میشود

چه میشود که بیایی به قلب من جاشی
هوای تازه برای نفس کشیدنم باشی
چه میشود که بیایی رواق چشم مرا
به نور روشنش کنی و چراغ من باشی
چه میشود که بشویی غبار اندوهم
به عطر ناب توکل که مصدرش باشی
چه میشود که به مستی مرا تو چاره کنی
به باده های تحول که ساغرش باشی
۰۹ آذر ۹۴ ، ۰۹:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم