شعر وغزلهای من

شعر چهار بیتی غزل

۹ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

محرم

بی سر وسامان شدم تا به تو آمد دلم
محو گلستان شدم طائر گرد گلم
عطر و نسیمش دمید تا که به جانم فتاد
واله و عطشان شدم آب بنه بر گلم
در سر مستانه ام تاخته دل دار من
چون که زمان را ربود فانی این محفلم
قرص رخش مه جبین عامل علم یقین
چون به یقین میرسم محرم این منزلم
۳۱ فروردين ۹۵ ، ۱۶:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

پروانه وار

در گردشم پروانه وار می چرخم امشب چون غبار
بعد از فنا وسوختن بر شمع چشمانش دچار
اینک منم یا نیستم این سان که گویم کیستم
از خود چو بیرون آمدم ناید نشانی جز ز یار
یک اوج وحدانی پدید ، آمد جهان شد نا پدید
این عالم از ادراک عشق عمق وجودش آشکار
در وسعتش بر سجده بود خیل ملایک تا عدم
آنجا که فانی شد زمان در حلقه موی نگار
۳۰ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

تعمید

هوای تعمیدی شعر نگاه بی تاب غزل
ترانه های جنس نور میرسد از اوج و ازل
گرچه پری به پر زدن نیست ولی صدای تو
برده مرا به کوچه ای که می شوم خراب ونو
مستی از آن شراب شد که ساقی ات بما چشاند
وگر نه من کجا وعشق ز بند تن که ، می رهاند
۲۸ فروردين ۹۵ ، ۱۳:۵۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

جاودانه شو

در شب من بهانه شو هوای عاشقانه شو
هر نفسی و هر دمی بیا تو جاودانه شو
کنار من بشین که تو اوج نیاز و خواهشی
عطر دعای عاشق و نتیجه نیایشی
قطره به قطره رحمتت باریده بر وجود من
نقشی از ادراک زده به عمق تار وپود من
وصال وقدر می رسد وقت حضور دلبرم
او که به شوق می دهد عشق مدام هر سحرم
۲۵ فروردين ۹۵ ، ۰۷:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

ندونستم و تاختم

یه روزی تو دریای دور و غریب 

                                  به گرمای خورشید دل باختم

باید که ز دریا جدا میشدم

                                 تو رو تو جدایی شاید میشناختم

باید اوج میگرفتم میرفتم کویر

                                باید روح بارون رو میساختم

هنوز عشق تو مونده تو قلب من

                                 اگرچه ندونستم و تاختم

۲۴ فروردين ۹۵ ، ۰۸:۴۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

به فرشته پر رساندند

به شراب می فروشان همه مست و باده نوشان
صنما تو سروری کن ببرم به کوی ایشان
به خدا که باده ای از طلبش به عشق خوردن
برساندت به جایی که فنا شوی و جوشان
همه از خروش خواندند به فرشته پر رساندند
همه مست بادگانی که رها شدند و پر ران
بنگر مقام سالک که نمانده در نیازی
که مقام شاهدی شد سببی که گشت حیران
۲۳ فروردين ۹۵ ، ۱۷:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

مرغ سحر

یک سحر از عشق خواند ، مرغ سحر آیه ای
فاش از اسرار گفت ، از رخ در دانه ای
شمع گرفتار بود ، شعله به جان میکشید
خواست و پروانه شد ، واله و دیوانه ای
جمله اذکار عشق ، روشنی نور اوست
نیست از این خوش ترم ، باده و پیمانه ای
اینکه تمنای دوست یک نفس از جان جدا
باشدم این عشق نیست ، گر که تو جانانه ای
۲۱ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

غم یار

غمی دارم غمی دارم غم یار به دل مانده به دل مانده به اصرار
نیامد امشب آن شککر دهانم که می سازد شبم را غرق انوار
در این کوچه صدای عشق جاریست ولی تنهای تنها مانده دلدار
چرا ساقی به بزم من نیامد مگر کردم به جامش کشف اسرار
به ترسایان که تعمیدند و پاکند بگو مصلوب مانده عیسی انگار
نمیدانم چرا بر دار کردند چو در خود دید منصور از تو بسیار
مگر حکم ملک بر سجده باقیست که شیطان میرود بر سجده اینبار
خدایا تا به کی این قصه باقیست که درمانی ندارد جز تو این کار
۱۶ فروردين ۹۵ ، ۰۸:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

به نام عشق

به نام عشق ممکن شد که باشم من در این پرواز
به نام عشق ممکن شد شروعی تازه یک آغاز
به نام عشق اندازم به دریا قایق خود را
که این دریای بی پایان نباشد خالی از این راز
به نام عشق می بوسم قدمهای نگارین یار
که این مستی از آغاز است به دست ساقی تن ناز
به نام عشق ، ناممکن همه ممکن شد این لحظه
ترنم های های یک مجنون ز لیلا می شود آواز
۱۳ فروردين ۹۵ ، ۱۶:۳۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم