شعر وغزلهای من

شعر چهار بیتی غزل

۵ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

نعبد نستعین

آمد شرابم داد رفت از غم نجاتم داد رفت

آمد در از زندان گشود آب حیاتم داد رفت

در خواب غفلت مانده ای بودم که نا آگاه بود

او خواند و بیدارم نمود راه نجاتم داد رفت

شمس من آن عین الیقین نور خدا شد بر زمین

او شعله بر جانم کشید شمعی به راهم داد ورفت

گفتم مرو گفتم بمان ای رحمت حق بر عیان

گفتا که نعبد نستعین درس دگر دادم و رفت
۲۳ مرداد ۹۵ ، ۱۳:۲۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

جام دل

هیچ نبود و هیچ نیست غیر تو در خیال ما

عطر و شمیمت آشناست ای گل بی زوال ما

هرچه به باغ میزند تگرگ تشویش و جنون

مانده به عشق تو به جا این تن زخم دار ما

صبح به گفتگو نشست بلبل دل به گلشنت

تا که بخوانی اش به بر ، وصل تو آرزوی ما

بزم شراب و روی گل بلبل مست و جام دل

بگو که با وضو شود شاهد ماجرای ما
۱۸ مرداد ۹۵ ، ۰۸:۰۹ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

یا علی

نام علی آمد
دلم لرزید
یک نوراز عرش خدا تابید

یک جرعه یک پیمانه
با نامش
بنیان ایمانم ز هم پاشید

من مست بودم
مست دیدارش
او آیه های سوره توحید

گفتم براتی گیرم از کویش
او در رکوعش
خاتمم بخشید

در عمق اقیانوس رحمت
غرق شد جانم
وقتی که ذکر لا فتی پیچید
۱۱ مرداد ۹۵ ، ۰۷:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

پر بزن از برای من

سر به سرای من نزد ، دلبر بی وفای من
بغض مرا شکست و شد گریه بی صدای من
چرخ زدم به گرد او به ساز او رها شدم
جان مرا ربوده آن ، مطرب خوش نوای من
به نور شمع معرفت به شعله ها که سوختم
چشم دلم گشود و گفت پر بزن از برای من
سینه به سینه گفته شد ، راز و نیاز بین ما
تا که فنا شوم در او ، در گذرم ز ما و من
۰۷ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۰۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

یکیست

ما را به دو پیمانه خود مست نمود

آن ساقی معرفت در این کار یکیست

دردانه من نظر چو بر جانم کرد

جز خاطر او هیچ نماند و معشوق یکیست

گویا که نمیشود بیان کنم از مویش

هر حلقه آن کشته و بر دار یکیست

آنان که نظر باز نمودند به عشق

دیدند در این دایره دلدار یکیست
۰۴ مرداد ۹۵ ، ۰۸:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم