شعر وغزلهای من

شعر چهار بیتی غزل

۱۰ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

موسی کلیم الله

تنم تبدار عشق است و نگاهم غرق چشمانش
به دل مجنون او گشتم ، چو دادم سر به دیدارش
چنانم خواند و آتش زد ، بر این پروانه مفتون
که هست و هستیم را سوخت ، به گرد شمع بیدارش
هم آئینه پر از او شد ، هم آن آئینه خالی بود
عجب آمد به عقل من ، کجا شد عشق تکرارش
بیاور باده ای دیگر ، نگه دارم در این باور
که فرعون درونم را ، کنم موسی به گفتارش
۲۹ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

آوای درون

آوای درونم را بشنید و جوابم داد
آن مطرب بارانی از آب حیاتم داد
حیران رخش گشتم سرگشته در گردون
او عشق به جانم ریخت از کوزه شرابم داد
مستان همه در شور و در شوق تو چرخانند
او عامل این شوق و او آنکه نجاتم داد
هر سوی نظر کردم شد کعبه و شد قبله
چون در دل دریایی هر قبله که بادا باد
۲۷ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

ای شکوهت بی کران

ای شکوهت بیکران
در قلب این عاشق بمان
ای تو مهر ماندنی
ما را تو ای جانان بخوان
هم رهاتر می شوم
هم عشق ممکن می شود
با حضورت ای صنم
ِلبریزم از شور نهان
ما اسیران غمت
شادیم با اذکار تو
ای تو ذکر ماندنی
هر چیز جز تو در خزان
جمله دلهایی که در
دلتنگیت پر میکشند
باغ رضوان و جنان
باد عاقبت ماوایشان
۲۵ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

شد از سرم

به جان مست بادگان همیشه خراب
که از تو گرفتم پیاله، شعر و شراب
سبوی می که مرا بیخود از خودم میکرد
ببین به ناز دو چشمش نموده ام بی خواب
طهارتی ست در این جامِ فنایی، الست بی پایان
به وزن خون بهای منیت، گذر ز وهم و سراب
حقیقتم که به مستی نمود و روشن کرد
تمام عالم و امکان شد از سرم چو حباب
۲۰ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

تو باشی ، تو

شکوفا می شود غنچه ، به دست اشتیاق تو

تمام لحظه ها زیباست ، چو روشن شد چراغ تو

من از پاکیه بارانت ، به عمق واژه ها رفتم

همجایی که باید گفت ، تمثیلی و حرفی نو

چه باید کرد با این عشق ، چه باید کرد با فریاد

منم همسان این عالم ، شدم گردان به گرد تو

هوایی گشتم آن صبحی که با مستان دعا کردم

که درد عشق آسان نیست ، چو معشوقم تو باشی تو
۱۸ شهریور ۹۵ ، ۰۷:۲۷ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

ای دردانه ای عشق

هوایش دارم ای دردانه ای عشق ، به چشمانش گرفتارم کن ای عشق

منم آن مرغ شککر خوار کویش ، که نجوایی ندارد غیر از این عشق

شبی بی یاد او من سر نکردم ، غریق رحمت رحمانی عشق

به سازم کوک عرفانی نهاده ، که باشم هم نوای مطرب عشق

به جام و مستیش صد شعر گفتم ، همه از برکت میخانه عشق

چو سرگردانیم در کوی او شد ، شدم حیران بی پایانی عشق

شمیمی و گلی و سبزه زاری منم محو جمال و صورت عشق

به قلبم چشمه های ناب جوشید ، همه از پاکیه روحانی عشق
۱۶ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

جان تو مبتلا نبود

گفتمش این که می روی ، به عاشقت روا نبود

گفت به چشم عاشقم ، جان تو مبتلا نبود

گفتم از این که سوختم از این که پروانه شدم

گفت که پر گشودنت به شوق پرواز ، ونه نشان ابتلا نبود

گفتمش این گونه شده عاشق راه و مقصدم

گفت بهانه ای دگر ، راز درون سینه ات به ما که پوشیده نبود

گفتمش این راه تویی مقصد و همراه تویی

گفت که این گونه بیا نی به تظاهر به ریا ، عشق که این گونه نبود
۱۴ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۴۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

خوشا مستی مستان

خوشا دشت شقایق , فصل پرواز

صدای ساز مطرب , شور آواز

خوشا مستی مستان , از لب نی

نگاهی پیر عاشق , کی کنی کی

خوشا فانی شدن , دریای رحمت

بیاور ساقیا ، جامی ز وحدت

خوشا چرخیدنم ، بر تاب مویش

هوای دلبری دارد ، به کویش

به دف دستی زدم ، در اوج شورت

شهادت لایقش شد ، در حضورت

خوشا سجاده و قد قامت عشق

نماز و اتصالی ، مملو از عشق
۱۰ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

آتش بزن بر عود عشق

ای بسته بر گیسوی عشق ای واله اندر کوی عشق

بی بیم و تدبیرم مخوان مجنونم از جادوی عشق

سنگی بزد بر شیشه ام از هم گسست اندیشه ام

فانی در این آتش شدم افروخته ، با هوی عشق

شبهای تاری بود و من غیر تو را میخواستم

مقصود این محفل تویی ای مبدع و معبود عشق

حالا سر از تن شد جدا بر دار شد من های ما

حالا که بی دل آمدم آتش بزن بر عود عشق
۰۶ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۰۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

درک رحمت

چشمه ای آب زلالی رحمتت چو رود جاریست
بگذر که خشک زارم که به جز تو بی قراریست
همه واژه ها شکسته پیش وسعت وجودت
خالق عشقی و عالم همه رفته در سجودت
به طواف بی نهایت چو روی مجو ز مقصد
که تمام عشق بازی ، بو ود آن شور مجدد
۰۱ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم