شعر وغزلهای من

شعر چهار بیتی غزل

۸ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

چه زمان شود

چه زمان شود تو بر من
من بی نوای عاشق خم وحدتت چشانی

چه زمان شود تو جانا
که تو محرمم بدانی به طواف آسمانی

چه زمان شود بخوانی
و بگوئیم که برخیز زین حجاب نفس آنی

چه زمان شود دوباره
در جنتت گشایی غرق رحمتم نمایی
۲۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۰:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

دلم در بند یاره

شراب ناب تو مستونه ام کرد
دل بی تاب تو دیوونه ام کرد
شرر باره دو چشمون سیاهت
به آتیشم کشیده اون نگاهت
شب تاریکه و من بی چراغم
خدایا در غم و اندر فراغم
تو گفتی عاشقت ، خونش مباهه
منه سر داده را ، عشقت گناهه
به پروازم بیا، هم بال من شو
بیا ای حال خوش در فال من شو
ببین سرگشته را در کوی ، شیدا
ببین دارم تورا ، دارم تمنا
ببین من تشنه و آب حیاتی
ببین زندونیم ، راهه نجاتی
دریغا عمر کوته ، در گذاره
منه شیدا ، دلم در بند یاره
۲۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۹:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

خوابم نمیره

تنم تبدار عشقی ، بی نظیره

خدایا قلب من پیشش اسیره

نه سر دارم نه سودایی به جز او

همه شب از غمش ، خوابم نمیره

ندونسته ، سر دامش نشستم

حالا یک لحظه از یادم نمیره

دوای درد من ، در یک نگاهه

نگاهی که همه هستیم ، بگیره
۲۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۸:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

همه حیرت و تماشاست

وادی امنت ای صنم ، پناهگاه آخر است

که خلع میشود زتن ، هرکه از آن باخبر است

خاطر مست بادگان ، کی به تالمی رود

باده دیگرم بده ، که روی او در نظر است

به گفتگوی ما نشست ، ساقی و پیمان نشکست

که هرچه گفته ام از او ، از آن شراب اطهر است

چو به چشم ناز مطرب نگری ، بسان دریاست

و در آن وادی ایمن ، همه حیرت و تماشاست
۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

بگو که منتظر بمانم

من آن غریب بی نشانم، بیا، بیا به آشیانم
سحر چو مرغ فاخته ، حدیث عشق می کنم

به انتظار روی تو ، بگو که منتظر بمانم
بیا و جان من ببر که بی تو در عذاب و در خزانم

نمی شود که ، بی تو سر شود ، نمیشود سحر شود
بیا که در شب سیه ، به جستجوی نور جاودانم

هوای غم گرفته را ، بیا نسیم عشق باش
بیا که طاقتم نمانده ، شکسته دل در این میانم
۱۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۲۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

آموزگار ما

آموزگار ما که عیان کرد راز می و عشق و اشتیاق
یک جمله گفت ز دلتنگی مطرب ، شب فراق
می گفت می شود آیا ، جدا شویم ز او
یا می شود که نباشد ، درون و در اعماق
می گفت و می فروخت می ناب عشق را
چون شیخ که می گشت گرد شهر با چراغ
افسوس که از دیو و دد اما ، ملول شد
انسان شویم که باز بیاید ، به پایان رسد فراق
۱۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۸:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

نور ره نما

ای سر بریده ، سرور و سالار دشت کربلا

معشوق ستوده و گفته توئی ، نور ره نما

ای تشنه پر کشیده به عرش خدا حسین

ای کشتی نجات تو در حشر، آخر پناه ما

ادراک عشق تو جان را به شعله ها کشید

آنجا که کودک شش ماهه شد شهید خدا

گویا که هیچ دریغی زجان و مال نداشت

مولای بی کفن ، که شفیع است شیعه را
۱۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۰:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

تا نور قد کشیدند

امن است وادی عشق ، ای شاهد حقیقت
اینجا هزار چشمه ، می جوشد از صداقت
ماندن کنار معشوق ، پرواز بی مهابا ست
در لحظه های عاشق ، بیخود شدن تمناست
جانانه باشد این راه ، آتش به جان شمع است
اما رضایت از عشق ، در چشم شعله پیداست
آن سرو قامتانی ، کین راه را گزیدند
از سایه ها گذشتند ، تا نور قد کشیدند
۰۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۹:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم