شعر وغزلهای من

شعر چهار بیتی غزل

۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

این غم و راز نهان

جام یکباره تهی شد ، چو شدی در یادم

مست چشمان تو بودم که به دام افتادم

ساقیا می بده با عقل مرا کاری نیست

آن هوس رفته ، کنون از دو جهان آزادم

گفت ای مرغک پرران ، بنشین بر بامت

گفتمش بی سر و دلتنگ ، کجا افتادم

گفت از حال تو بیهوده نپرسم درویش

این غم و راز نهان ، من به دلت بنهادم
۲۳ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

ومن راز این راز

نمیدونم این حس همین حس پرواز

کجا در وجودم چگونه شد آغاز

نمیدونم اونجا کجای زمان بود

که پروا نکردم ز سودای پرواز

تو پروانه گی ها توی خستگی ها

تو اوج و فرودم تو شمعم شدی باز

کنار سپیده ، یه کم بی قرارم

نشونی ز شب نیست منم راز این راز
۲۱ شهریور ۹۶ ، ۰۶:۵۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

در حال حضور تو

ای مسلخ عشق تو ، شیدایی و شور ما

پیدا شده طور ما ، از نور حضور تو

وصل است به جان ما ، سودای دو چشمانت

وصفی نتوانم گفت ، از عمق نگاه تو

بر کعبه دل گشتم ، پا تا به سرم خواهش

ای نقطه پایانی ، یک لحظه عبور تو

گفتند نگو از او بی پرده وعریانتر

گفتم که چه باک از سر ، در حال حضور تو
۰۸ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

راه به آسوی تو بود

خواب دیدم که به بزمی سر و سودای تو بود

تا سحر وصف تو و مستیه در کوی تو بود

من مسکین به تمنای تو ، شعری گفتم

صله ای پیر مغان داد ، که از سوی تو بود

محو در معرکه بودم قدحی هم در دست

ساقی آمد که می اش ، راه به آسوی تو بود

خم وحدانیه عشقت ، به فنا برده تمامیه مرا

حیرتی ماند و عجب ، کان همه جادوی تو بود
۰۵ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۲۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم