شعر وغزلهای من

شعر چهار بیتی غزل

۱۳ مطلب با موضوع «آتش» ثبت شده است

در حال حضور تو

ای مسلخ عشق تو ، شیدایی و شور ما

پیدا شده طور ما ، از نور حضور تو

وصل است به جان ما ، سودای دو چشمانت

وصفی نتوانم گفت ، از عمق نگاه تو

بر کعبه دل گشتم ، پا تا به سرم خواهش

ای نقطه پایانی ، یک لحظه عبور تو

گفتند نگو از او بی پرده وعریانتر

گفتم که چه باک از سر ، در حال حضور تو
۰۸ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

شدم در قلب تاریکی

برای پر زدن در عشق
به من یک جام دیگر ده

نگاهت را نگیر از من
به من ایمان و باور ده

مگر لیلا نمی آمد
شبی در خاطر مجنون

شبی در خاطر ما باش
بمان و شور یک دم ده

چو یونس در دل ماهی
شدم در قلب تاریکی

مرا با نور رحمانی
ز ظلمتها نجاتم ده

و دریا سخت و مواج است
مسیرم باز سوی توست

در این دریا تو با من باش
ز طوفان ها عبورم ده
۲۲ تیر ۹۶ ، ۲۳:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

کوی دوست

دل بسته ام بر موی دوست ، بر طره گیسوی دوست
او مطرب و من در طرب ، چرخان به گرد کوی دوست

پروانه ای در آتشم ، آتش بر عالم می کشم
آن سان شوم من شعله ور ، تا هیچ گردم پیش دوست

شوق وصالش کشته ام ، از دوریش سر گشته ام
دریای عشق است او من ، چون قطره باشم پیش دوست

آشوب قلبم از تو شد ، کو ساقیم کو ساغرم
من مست مستم ، بعد از این ساغر نگیرم جز ز دوست
۱۶ فروردين ۹۶ ، ۱۰:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

حال مرا

حال مرا قال مرا آتش بر جان مرا گوش کن احوال مرا

در طلبش بودم و بس ، خواند و به دل خواند مرا

گفتمش ای یار چنین دل شده در بند و کمین

کو ببرد زار مرا کو ببرد زار مرا ، پس مده آزار مرا

گفت به بندم چو شدی گر به کمندم تو شدی ، از تو رها تر نبود

گفت و رها کرد مرا ، بی سر و پا کرد مرا گفت و فنا کرد مرا

گفتمش این سجده مرا محو کند ، نیست کسی غیر شما

گفت بیا وقت دعا ، حال خوشیست بین ما، گفت و صدا کرد مرا
۰۳ دی ۹۵ ، ۲۲:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

چشم تو بی خواب بود

عشق تو آنم ربود ، سر به سرم در سجود

شعله به جانم کشید ، وحدت اندر وجود

من که به خوابم ولی ، چشم تو بی خواب بود

هر که به دامت نشست ، تشنه و بی تاب بود

کشته این ماجرا ، عقل به بازی گرفت

تا که به دامش رسد ، در طلب ناب بود

شاهد غیبم رسید ، گفت مشو نا امید

راه خرابات عشق ، آتش و هم آب بود
۰۷ آذر ۹۵ ، ۰۸:۳۳ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

با تو عهدیست

جان مرا سوخت ، مرا سوخت ، مرا
دل که برافروخت ، بر افروخت مرا
عقل که حیرانی و ویرانی خود دید بگفت
عشق پیدا شد و در جام فنا ریخت مرا
این امانت به ملک عرضه شد و تاب نداشت
خشت خامی بدم و با نفس آمیخت مرا
گرچه مغرور جهالت به زمین افتادم
آورم بار امانت با تو عهدیست مرا
۱۳ آبان ۹۵ ، ۱۳:۲۴ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

مقام عشق

مرا ببر به دام عشق به جام سرخ فام عشق
که از نگاه می فروش مست شدم به نام عشق
به یک بهانه ساز را به ضرب سینه ام بزن
که مبتلای او شدم به درد بی دوای عشق
نفیر نی که در طلب به داغ سینه آمده
بسوزد ار شعله زند به غربت مدام عشق
غمزه به غمزه گفت و من نکته به نکته یافتم
تجلیات مهر را به شرب در مقام عشق
۰۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۳۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

گل ستان

شاهد و مشهود کیست عابد و معبود کیست
انکه کند گل ستان آتش نمرود کیست
آنکه تو را آفرید تا که کند جلوه ها
ساقی روز الست مقصد و مقصود کیست
آنکه بد عهدی کنم در بر او بارها
باز دلم میخرد در سر بازار کیست
عشق چو باران و ما تشنه الطاف آن
کیست که مجنون کند ، آتش این عود کیست
۲۳ اسفند ۹۴ ، ۰۷:۴۷ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

یک دله

گفت بر دل شعله ای انگار هست
داغ عشقش زان شب دیدار هست
گفتمش می سوز اما بی گله
دل به دریا می زن اما یک دله
گفت آخر شوق مجنون را که داشت
درد لیلا جان دلخون را که داشت
گفتمش لیلا به جانت ریشه کرد
هر چه شد او اندر این اندیشه کرد
گفت امشب ساز تو بامن کمی همساز نیست
ناله هایم کوک این مضراب واین آواز نیست
گفتمش از دل چو آید یک نفس
گرکه حتی باشد از کنج قفس
باز با روح تو بازی میکند
عاشقانه کشف رازی میکند
گر مرا از باغ و بستان رانده اند
در قفس رندان به سازم خوانده اند
۳۰ دی ۹۴ ، ۰۹:۴۶ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حسن ناظم

آتش

گفت امشب آتشت افزون کنم
سایه تردید را از سینه ات بیرون کنم
گفت امشب باده ای از انگبین
می دهم تا پر کنم جام یقین
گفت رمز پاکی آیینه ها
شستن کینه ز چشم و سینه ها
گفت من عاشق ترینم در الست
گفت باید وانهی هر آنچه هست

 
۲۷ آبان ۹۴ ، ۱۵:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم