شعر وغزلهای من

شعر چهار بیتی غزل

۲۱ مطلب با موضوع «طرب» ثبت شده است

ناز مژگان

صنما به ناز مژگان سر تره های افشان
به دمی مرا دوا کن نظری به جان ما کن
شب عشق میفروشان ، همه وعده از تو دادند
تو بیا به کوی ایشان ، همه وعده ها وفا کن
با تو گر به میگساری ، همه عمر می بنوشم
به کرم مرا ببخشا ، به طرب مرا فنا کن
بگذشت روزگاری ومقیم کوی اویم
چه از این دهد مرا به ، که بگویمش عطا کن
۱۸ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

نایاب

شب آدینه و مهتاب رخی در بر من
وندرین شورجهان نیست شده در سر من
خواب چشمان تو را نیست مثال دگری
تاب من برده نگاهی که کند دلبر من
فاش شد راز من و صحبت هر بازاری
شده دیوانگی و پرسه بی مقصد من
گفتمش ای گل نایاب تو را میخواهم
گفت زین پرده برون آ و ببین گوهر من
۰۶ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۱۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

راه به آسوی تو بود

خواب دیدم که به بزمی سر و سودای تو بود

تا سحر وصف تو و مستیه در کوی تو بود

من مسکین به تمنای تو ، شعری گفتم

صله ای پیر مغان داد ، که از سوی تو بود

محو در معرکه بودم قدحی هم در دست

ساقی آمد که می اش ، راه به آسوی تو بود

خم وحدانیه عشقت ، به فنا برده تمامیه مرا

حیرتی ماند و عجب ، کان همه جادوی تو بود
۰۵ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۲۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

همه حیرت و تماشاست

وادی امنت ای صنم ، پناهگاه آخر است

که خلع میشود زتن ، هرکه از آن باخبر است

خاطر مست بادگان ، کی به تالمی رود

باده دیگرم بده ، که روی او در نظر است

به گفتگوی ما نشست ، ساقی و پیمان نشکست

که هرچه گفته ام از او ، از آن شراب اطهر است

چو به چشم ناز مطرب نگری ، بسان دریاست

و در آن وادی ایمن ، همه حیرت و تماشاست
۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

بی نعل شدم بر طور

ای راز هویدا شو ای قافیه پیدا شو

ای شعر طرب انگیز اندر دل شیدا شو

جامی ز خم وحدت ما را زجهان برده

ای حال خوش مستی درمان غم ما شو

یارم به کجا یابم بی خور شده بیخوابم

بی نعل شدم بر طور ای نور هویدا شو

پیمانه ز سر رد شد بس شور به جان آمد

ساقی تو مدد فرما مطرب تو مداوا شو
۳۱ فروردين ۹۶ ، ۰۸:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

گذشت

من عمرم به شوق نگاهت گذشت
تو دلتنگیه روی ماهت گذشت

چه شبها که تا صبح تو انتظار
تو تنهام نزاشتی با رویات گذشت

شدم صاحب شعر و طبعی لطیف
تو از بس لطیفی و یادت گذشت

قراری ندارم به جز با چشات
با عشق نگاه تو روزهام گذشت
۱۳ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

مطرب مه رو

گفت مرا یک سخن مطرب مه روی من

غصه رها کن بیا بر بط و چنگی بزن

خیز و به گردش بساز حلقه رقص سما

حال که شاهد شدی شاهد این ماجرا

مست شو از ساغری کو بردت بر دری

باور عشقت دهند در سر نا باوری

کوی فنایان کجاست عالم و امکان کجا

کین همه وهم و خیال ، او پس این ماجرا
۱۰ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

پیش نرو

دلبر من کجا روی ، ز خواب ناز من نرو

تو همه ادراکی و عشق ، بنده نواز من نرو

مست شراب ناب تو رفته شبی به خواب تو

چه جلوه ها که کرده ای ، دیده مکن آب و نرو

شکر وجود میکنم ، سر به سجود میکنم

گرچه به خواب مانده ام ، معبد و معبود نرو

دیده امت به خوابها ، فارغ ازین حجاب ها

گفتی ازین بیش مگو پای منه بیش نرو
۰۵ اسفند ۹۵ ، ۰۸:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

چو به او نیاز دارم

چو هوای کو و وصلش همه در نماز دارم

و غلام عشق گشتم، چه جز او نیاز دارم

نگذار خواجه ما را ، سر این سجده به خواهش

خبری ز شمع رویش ، به شبم نیاز دارم

مگر آن خمار مستی که به شوق داده بودی

به دو غفلتم فنا شد ، که قفس نیاز دارم

به طرب گشوده ام پر، تو بیا مرا رها کن

که دگر نمانده باشم ، چو به او نیاز دارم
۱۳ آذر ۹۵ ، ۲۱:۴۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

مطرب

مطرب نوایی تازه کن این عشق را آوازه کن
با می پرستانت ببر ما را ببر ما را ببر
با جمع مستانت ببر ما را ببر ما را ببر
مطرب به چنگ و عود زن از عالم لاهوت زن
چرخان و حیرانت شدم ما را ببر ما را ببر
حالا شدم پر شور و شر ما را ببر ما را ببر
مطرب نگاهت آشناست انگار چشمان خداست
نوری درونم شعله زد ما را ببر ما را ببر
این نور از چشم شماست ما را ببر ما را ببر
مطرب به سازت بارها خالی شدم از دردها
ای درد و ای درمان عشق مارا ببر ما را ببر
دریای بی پایان عشق ما را ببر ما را ببر
۱۵ مهر ۹۵ ، ۲۱:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم