شعر وغزلهای من

شعر چهار بیتی غزل

۳۳ مطلب با موضوع «عشق» ثبت شده است

عشق انگار تو را میخواهد

بر سر کوی خیالش منشین ، شیدایی
ای سبک بال بپر
عشق تو را میخواهد
خرقه از تن بکن و جامه بدر
خویش بجو
به خودآ و به خدا
عشق تو را میخواهد
از ازل محرم اسرار
تو بودی و تو باش
عشق انگار ، تو را میخواهد
منتظر مانده به کویی
نگران تو نگارین دلدار
یاره خممار تو را میخواهد
۰۴ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۰۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

آغوش عشق

گفت که شوریده ای؟
گفتمش از دست عشق
گفت چه را دیده ای؟
گفتمش از ناز عشق
گفت که سر می دهی؟
گفتمش ، دلخواه عشق
گفت چه درمان تو راست؟
گفتمش آغوش عشق
۰۳ دی ۹۶ ، ۰۷:۲۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

عشق

قرعه ی خمار ومستی ز ازل به نامم افتاد

ای دریغ از آن تفاخر که بهشت داده برباد

ببرم به باده ساقی به سجود می پرستان

که دمی جدا نباشم ز نماز جمع مستان

ره وادی فنا را چو به جرعه ای گشودی

دل و جان و عقل و هوشم همه را ز من ربودی

به هزار راه رفتم که تو را بیابم ای عشق

تو به آتشم کشیدی که چنین بتابم ای عشق
۰۷ مهر ۹۶ ، ۰۰:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

ای عشق

تمام تار و پودم ، از تو ای عشق

برای با تو بودن ، با تو ای عشق

در این ظلمت ، که من عطشان نورم

به چشمان تو می آید سحر ، عشق

برای آخرین مقصد ، در این کوچ

تویی تنها دلیلم ، نازنین عشق

هزاران بار دیگر خواهم آمد

ولی آرام و پایانم تویی ، عشق
۰۷ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

به درس عدم مانده ام سالها

خوشا آرمیدن به بازوی عشق

همیشه نشستن سر کوی عشق

کنار تو شبها سحر می شود

و من غرق بازی و جادوی عشق

نگاهت مرا متصل می کند

به دریای ژرفی فراسوی عشق

به درس عدم مانده ام سال ها

چو بستند دل را به گیسوی عشق
۰۵ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۱۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

نگاه خیس بارون

همه دلتنگیامون واسه ی عشق

نگاه خیس بارون واسه ی عشق

یه بغضی تو صدامون خونه کرده

گلو گیره گلو گیره غم عشق

شب تنهایی ها رو کوچه فهمید

قدمهایی که لرزونن واسه عشق

بازم میشه از اون لیلا خبر داد

به دل هایی که مجنونن واسه عشق
۱۱ تیر ۹۶ ، ۱۳:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

وعده ی عاشقانه هاست

برای تسکین دلم ، مرحم جانانه ، دعاست

چون که به تسبیح توام ، نیست زمان و ماسواست

یوم ورود مطلعش ، سلام عاشقانه ایست

وادی توحید بدان ، مقصد بی نشانه هاست

کیست که آگهم کند ، مقصد و مقصود تویی

معبد و معبود من آن ، خالق بی کرانه هاست

مانده به جا ز کاروان ، زائر خواب مانده ای

شب شبه مدهوشی و عشق ، وعده ی عاشقانهاست
۳۱ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

دلم در بند یاره

شراب ناب تو مستونه ام کرد
دل بی تاب تو دیوونه ام کرد
شرر باره دو چشمون سیاهت
به آتیشم کشیده اون نگاهت
شب تاریکه و من بی چراغم
خدایا در غم و اندر فراغم
تو گفتی عاشقت ، خونش مباهه
منه سر داده را ، عشقت گناهه
به پروازم بیا، هم بال من شو
بیا ای حال خوش در فال من شو
ببین سرگشته را در کوی ، شیدا
ببین دارم تورا ، دارم تمنا
ببین من تشنه و آب حیاتی
ببین زندونیم ، راهه نجاتی
دریغا عمر کوته ، در گذاره
منه شیدا ، دلم در بند یاره
۲۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۹:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

خوابم نمیره

تنم تبدار عشقی ، بی نظیره

خدایا قلب من پیشش اسیره

نه سر دارم نه سودایی به جز او

همه شب از غمش ، خوابم نمیره

ندونسته ، سر دامش نشستم

حالا یک لحظه از یادم نمیره

دوای درد من ، در یک نگاهه

نگاهی که همه هستیم ، بگیره
۲۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۸:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

بگو که منتظر بمانم

من آن غریب بی نشانم، بیا، بیا به آشیانم
سحر چو مرغ فاخته ، حدیث عشق می کنم

به انتظار روی تو ، بگو که منتظر بمانم
بیا و جان من ببر که بی تو در عذاب و در خزانم

نمی شود که ، بی تو سر شود ، نمیشود سحر شود
بیا که در شب سیه ، به جستجوی نور جاودانم

هوای غم گرفته را ، بیا نسیم عشق باش
بیا که طاقتم نمانده ، شکسته دل در این میانم
۱۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۲۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم