شعر وغزلهای من

شعر چهار بیتی غزل

۳۷ مطلب با موضوع «عشق» ثبت شده است

سر بریده

به سرم ، هوای عشقت
درد من ، دوای عشقت
آمدم به جان نثاری
بشوم فدای عشقت
تب کهنه ، بیقراری
جان خسته ، بردباری
چه شود ، که با من آید
نظری ، نگاه عشقت
دگران خبر ندارند
که تو را چگونه خواهم
همه جان و تن ببازم
سر ماجرای عشقت
به امید صبحگاهی
که در این بند نباشم
مطلعی که سر بریده
برسم به پای عشقت
۲۰ آبان ۹۷ ، ۰۸:۴۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

که ز چشم تو شد آغاز

چه خوش و آب و رنگ عشقی که ز چشم تو شد آغار
چه بلند و در چه اوجی است
به خیالت ای گل آواز

به هوای کویت این بار
صنما کجا روم باز
نه ، بدان ، دوا نگردم به طبابت طبیبان
که سرم شده هوایی و تویی علاج این راز

چو به دام عشق گشتم نشود رها عنانم
و هر آن عنان ببازم و به دام بسته ام باز

چه شود شوی دوباره تو به کوی ما خرامان
که دمی نیاز دارم به نگاه های پر ناز
۲۶ مهر ۹۷ ، ۱۷:۰۷ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

درد عشق

به نای بلبلی غریب که سر سپرده بر عدم
نفس بده به چه چهم که بی تو پژمرده شدم
مگر نبود حکم عشق حکم وصال عاشقان
پس از چه روست این فراق چرا سزاست بار غم
گفت به من منادیت که راه توست مستقیم
ولی ببین که گم شدم هر نفس آواره شدم
سر چو به پای عشق تو به هر قصیده باختم
روا نبود درد عشق ، که در غمت شناختم
۱۷ مهر ۹۷ ، ۱۰:۳۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

تمام عشق من به تو

تمام عشق من به تو  ، از آن  ، نگاه اولین

برای بردن دلم  ، چه کرده ای تو نازنین

تمام شوق وصل را  ، ز چشم تو گرفته ام

دگر چه مانده از دلم ، پر از تو گشته دلنشین

نگاه میکنم به تو ، به هر کجا که بنگرم

ببین چگونه مانده ام ، سر به هوا درین زمین

درین مجال عاشقی ، بر تو کسی حریف نیست

تمام دل نوشته ها ، به وصف توست مه جبین

۲۴ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

عشق انگار تو را میخواهد

بر سر کوی خیالش منشین ، شیدایی
ای سبک بال بپر
عشق تو را میخواهد
خرقه از تن بکن و جامه بدر
خویش بجو
به خودآ و به خدا
عشق تو را میخواهد
از ازل محرم اسرار
تو بودی و تو باش
عشق انگار ، تو را میخواهد
منتظر مانده به کویی
نگران تو نگارین دلدار
یاره خممار تو را میخواهد
۰۴ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۰۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

آغوش عشق

گفت که شوریده ای؟
گفتمش از دست عشق
گفت چه را دیده ای؟
گفتمش از ناز عشق
گفت که سر می دهی؟
گفتمش ، دلخواه عشق
گفت چه درمان تو راست؟
گفتمش آغوش عشق
۰۳ دی ۹۶ ، ۰۷:۲۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

عشق

قرعه ی خمار ومستی ز ازل به نامم افتاد

ای دریغ از آن تفاخر که بهشت داده برباد

ببرم به باده ساقی به سجود می پرستان

که دمی جدا نباشم ز نماز جمع مستان

ره وادی فنا را چو به جرعه ای گشودی

دل و جان و عقل و هوشم همه را ز من ربودی

به هزار راه رفتم که تو را بیابم ای عشق

تو به آتشم کشیدی که چنین بتابم ای عشق
۰۷ مهر ۹۶ ، ۰۰:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

ای عشق

تمام تار و پودم ، از تو ای عشق

برای با تو بودن ، با تو ای عشق

در این ظلمت ، که من عطشان نورم

به چشمان تو می آید سحر ، عشق

برای آخرین مقصد ، در این کوچ

تویی تنها دلیلم ، نازنین عشق

هزاران بار دیگر خواهم آمد

ولی آرام و پایانم تویی ، عشق
۰۷ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

به درس عدم مانده ام سالها

خوشا آرمیدن به بازوی عشق

همیشه نشستن سر کوی عشق

کنار تو شبها سحر می شود

و من غرق بازی و جادوی عشق

نگاهت مرا متصل می کند

به دریای ژرفی فراسوی عشق

به درس عدم مانده ام سال ها

چو بستند دل را به گیسوی عشق
۰۵ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۱۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

نگاه خیس بارون

همه دلتنگیامون واسه ی عشق

نگاه خیس بارون واسه ی عشق

یه بغضی تو صدامون خونه کرده

گلو گیره گلو گیره غم عشق

شب تنهایی ها رو کوچه فهمید

قدمهایی که لرزونن واسه عشق

بازم میشه از اون لیلا خبر داد

به دل هایی که مجنونن واسه عشق
۱۱ تیر ۹۶ ، ۱۳:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم