شعر وغزلهای من

شعر چهار بیتی غزل

۱۱ مطلب با موضوع «پروانگی» ثبت شده است

باید رها باشی رها

برای بر پایی عشق , باید رها باشی , رها

حتی رها از خویشتن , فرزند ومال و ادعا

باید که قربانی کنی با عشق ، نه ترس ودرنگ

باید بدانی میدهی ، این تحفه در راه خدا

آنجا که احساس یقین ، در عشق بیدارت کند

تردید واهی میرود ، پا در رکاب و بی صدا

ظهر دهم مولا حسین ع آمد به قربانگاه خود

فرزند و یاران داده بود ، آمد که خود سازد رها

حسن ناظم نهم محرم
۰۸ مهر ۹۶ ، ۱۳:۳۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

ومن راز این راز

نمیدونم این حس همین حس پرواز

کجا در وجودم چگونه شد آغاز

نمیدونم اونجا کجای زمان بود

که پروا نکردم ز سودای پرواز

تو پروانه گی ها توی خستگی ها

تو اوج و فرودم تو شمعم شدی باز

کنار سپیده ، یه کم بی قرارم

نشونی ز شب نیست منم راز این راز
۲۱ شهریور ۹۶ ، ۰۶:۵۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

ای شکوهت بی کران

ای شکوهت بیکران
در قلب این عاشق بمان
ای تو مهر ماندنی
ما را تو ای جانان بخوان
هم رهاتر می شوم
هم عشق ممکن می شود
با حضورت ای صنم
ِلبریزم از شور نهان
ما اسیران غمت
شادیم با اذکار تو
ای تو ذکر ماندنی
هر چیز جز تو در خزان
جمله دلهایی که در
دلتنگیت پر میکشند
باغ رضوان و جنان
باد عاقبت ماوایشان
۲۵ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

پروانه وار

در گردشم پروانه وار می چرخم امشب چون غبار
بعد از فنا وسوختن بر شمع چشمانش دچار
اینک منم یا نیستم این سان که گویم کیستم
از خود چو بیرون آمدم ناید نشانی جز ز یار
یک اوج وحدانی پدید ، آمد جهان شد نا پدید
این عالم از ادراک عشق عمق وجودش آشکار
در وسعتش بر سجده بود خیل ملایک تا عدم
آنجا که فانی شد زمان در حلقه موی نگار
۳۰ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

مرغ سحر

یک سحر از عشق خواند ، مرغ سحر آیه ای
فاش از اسرار گفت ، از رخ در دانه ای
شمع گرفتار بود ، شعله به جان میکشید
خواست و پروانه شد ، واله و دیوانه ای
جمله اذکار عشق ، روشنی نور اوست
نیست از این خوش ترم ، باده و پیمانه ای
اینکه تمنای دوست یک نفس از جان جدا
باشدم این عشق نیست ، گر که تو جانانه ای
۲۱ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

سحر

صدای پای عشق را شنیده ام در قصه ها
بیا که حس تازه ای پیدا شود در واژه ها
بیا و نور ماه باش در کوچه های شب بتاب
بیا که دل نمیرود جز به نوازشت به خواب
کنار این دل دادگی پر شدم از پروانگی
ببین که شعله میزند پرم در این آزادگی
سحر جز از آتش شمع خاطره ای به یاد نیست
کجایی پروانه را که گویدت که بود و کیست
۲۷ آذر ۹۴ ، ۱۴:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

شمع

به شمعی رسیدم که نور تو دارد
به پیمانه ای کز سبوی تو آمد
به پروانگی رفت تمام وجودم
گهی گرد رویت گهی در سجودم
سفر کرده ام من به قد قامت عشق
نظر بازی ما شد از ساحت عشق
به یاد دو چشمت چو ابری غمینم
شبی عاشقانه به دریا نشینم
۱۶ آذر ۹۴ ، ۱۱:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

پروانگی

ای ترانه ساز پرواز
ای صدای اوج آواز
به طرب زدی و خواندی
پرم از این شعرو اعجاز
عالم ابتدا سکون بود
عاشقانه لرزه آمد بر دل ساز
رقص ذره ها به گردت
از تجلی گشت آغاز
تو که شوق عاشقانه
به دلم نشانده ای باز
رسم پروانگی ام را
بپذیر ای صاحب راز
۱۰ آذر ۹۴ ، ۰۸:۵۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

بارانی

پروانه مهتابی امشب زچه بیخوابی
از بهر چه بیتابی از بهر که بیتابی
ای چله نشین عشق این چله به پایان شد
مقصود نمی یابی مقصود نمی یابی
آن ماه رخی کان شب بی پرده هویدا شد
در پرده نمی یابی در پرده نمی یابی
ای ماه زده مجنون بی دیدن لیلایت
آسوده نمی خوابی آسوده نمی خوابی
۲۷ آبان ۹۴ ، ۱۵:۰۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

هر پرده اوست

من نبودم نیستم هر پرده اوست

هر هویدایی به علم نور اوست

هرچه در بازی گردون میرود

او بنا بنهاده و گردش از اوست

عقل و منطق را ببردم بهر درک این عدم        

جز جنون راهی ندارد درک دوست

ای بسا جانها که چون پروانه سوخت

تا بنا شد این خرابات و مسیر وصل دوست

 

 

حسن ناظم

25/12/93

۲۲ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۳۰ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم