مست ازین عجب منم ، تشنه به جام و ساغرت

جام فنا به دست توست ، من به طلب برابرت

حالت دل نگر که شد ، آب به عشق و پاک رفت

عشق تو سوزانده مرا ، رهم ز تن ، به باورت

درس الست میدهی هر آنچه هست می دهی

منم ، که حیران شده ام ، از این قمار آخرت

کشته وصل را ببین ، شوق تو ام ربوده جان

ببین که آئینه شکست ، ز هیبتت ، برابرت