به بقای می فروشان به صفای باده نوشان
به شراب آسمانی به رهایی خموشان
به نگاهی از سر عشق به جهان و خلق انسان
به سری که رفته بر دار به تبسمی ز جانان
به دلی که مست یک گل شده در باغ و گلستان
به صدای دلنشینه طرب از مطرب باران
به هوای آن نگاهی که شدم از آن پریشان
به سرای خود بخوان و بچشان زجام حیران