به شراب می فروشان همه مست و باده نوشان
صنما تو سروری کن ببرم به کوی ایشان
به خدا که باده ای از طلبش به عشق خوردن
برساندت به جایی که فنا شوی و جوشان
همه از خروش خواندند به فرشته پر رساندند
همه مست بادگانی که رها شدند و پر ران
بنگر مقام سالک که نمانده در نیازی
که مقام شاهدی شد سببی که گشت حیران