چشمای بستم رو باز کن برای حس پریدن
برای تبلور عشق به پرستوها رسیدن
برای هجرت و میثاق رهبری از جنس اشراق
در درونم کارزاریست آتشی افتاده در باغ
تا که هستی ام بسوزد تا رها سازد ز من ها
تا مرا از من بگیرد پر کند از شور جانها
فصل آخر فصل پایان فصل آگاهی انسان
فصل روشن کردن راه شعله هایی در زمستان


حسن ناظم