گفتمش این که می روی ، به عاشقت روا نبود

گفت به چشم عاشقم ، جان تو مبتلا نبود

گفتم از این که سوختم از این که پروانه شدم

گفت که پر گشودنت به شوق پرواز ، ونه نشان ابتلا نبود

گفتمش این گونه شده عاشق راه و مقصدم

گفت بهانه ای دگر ، راز درون سینه ات به ما که پوشیده نبود

گفتمش این راه تویی مقصد و همراه تویی

گفت که این گونه بیا نی به تظاهر به ریا ، عشق که این گونه نبود