تو در آغوش بارانی
هوای عشق میدانی
بگو با زاهدانْ عاشق
که این باشد مسلمانی
نه تسبیحی به کف داری
نه در سجاده، مسجودی
ولی از عشق او عطشان
همیشه گرد معبودی
عجب حالیست شیدایی
که سر بر دار میخندی
به جز در وصل معشوقت
به عشقی دل نمی بندی
بشوید دست از دنیا
هر آن کس را که می خواند
هوایی این چنین داری
چو در دل عاشقش ماندی