مرا ببر به دام عشق به جام سرخ فام عشق
که از نگاه می فروش مست شدم به نام عشق
به یک بهانه ساز را به ضرب سینه ام بزن
که مبتلای او شدم به درد بی دوای عشق
نفیر نی که در طلب به داغ سینه آمده
بسوزد ار شعله زند به غربت مدام عشق
غمزه به غمزه گفت و من نکته به نکته یافتم
تجلیات مهر را به شرب در مقام عشق