مثل روشنی رسیدی ، تو چو رود جاری هستی
که به خاک خشک و تشنه مثل زندگی نشستی
تو همان تحولی که رنگ اعجاز شکوفه
تب بی کسی بریده و به این خانه رسیده
شب آینه سحر شد ، همه غمها پشت سر شد
تو بیا که با تو پرواز ، به سرور مستمر شد
نه دگر خیال و دردی ، رفته از من هرچه سردی
همه عاشقانه ها را ، تو به شور دوره کردی