شعر وغزلهای من

شعر چهار بیتی غزل

۲۰ مطلب با موضوع «تقدیم به استاد» ثبت شده است

دلتنگی استاد

شبی به خواب من بیا مرا به خلوتی ببر
بیا که دلتنگ تو ام بی تو نمیشود سحر
آینه در آینه شد صورت ماهت ای قمر
بیا که عمر کوته ام بی تو نمیدهد ثمر
گویم از آن دمی که شد در سر ما خیال تو
از آ ن زمان که عشق تو چون نفس است ومستمر
برد به پرواز و مرا بر پر سیمرغ نشاند
آنکه رهاست از جهان صاحب اعجاز و نظر
۲۶ مهر ۹۷ ، ۱۷:۰۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

چه نجوائیست در بزمت

بیاور ساغر عشقی
که مجنون حال خوش دارد

شبی بی پرده می خواهد
که لیلا را به دست آرد

چه نجوائیست در بزمت
همه حیران موی تو

سر شوریده می خواهد
که گیرد ره به سوی تو

شبانی گر سخن گویم
تو سلطانی عطایم کن

چو من درویش و در بندم
تو با عشقت رهایم کن

کمال و عشق ممکن شد
پس از آن جرعه ی ساقی

خدایا در کنارش باش
که باشد شمس ما باقی
۰۷ دی ۹۶ ، ۰۸:۳۳ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

شمس من

ای شریان جان من
ای مه جاودان من

صبحم و تعبیر تویی
یوسف خواب دان من

لعبت و دل ربای من
شمعی و ره نمای من

بی تو ملول مانده ام
شمس من و خدای من

گفتمش ای که پر زنی
جلوه چو سیمرغ کنی

شه پر و در اوج تویی 
فاتح قله های من

گفت چنین مخوان مگو
چون مگسم به کوی او

بین و به توحید ببین
جمله ی جلوه های من
۰۳ آبان ۹۶ ، ۰۸:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

آموزگار ما

آموزگار ما که عیان کرد راز می و عشق و اشتیاق
یک جمله گفت ز دلتنگی مطرب ، شب فراق
می گفت می شود آیا ، جدا شویم ز او
یا می شود که نباشد ، درون و در اعماق
می گفت و می فروخت می ناب عشق را
چون شیخ که می گشت گرد شهر با چراغ
افسوس که از دیو و دد اما ، ملول شد
انسان شویم که باز بیاید ، به پایان رسد فراق
۱۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۸:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

تا نور قد کشیدند

امن است وادی عشق ، ای شاهد حقیقت
اینجا هزار چشمه ، می جوشد از صداقت
ماندن کنار معشوق ، پرواز بی مهابا ست
در لحظه های عاشق ، بیخود شدن تمناست
جانانه باشد این راه ، آتش به جان شمع است
اما رضایت از عشق ، در چشم شعله پیداست
آن سرو قامتانی ، کین راه را گزیدند
از سایه ها گذشتند ، تا نور قد کشیدند
۰۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۹:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن ناظم

استاد عشق

از اتصال تو ، جمعی رسیده اند به باور و ایمان

ای متصل به خدا میسپارمت ، از شر و جور بدان

در بزم تو بود ، جام می و مطرب و ساقی

ما مست از این طربیم و به گرد او چرخان

گفتند که اشراق تو ، سمت کمال نیست

آنها که خود فروخته اند به ظلمت شیطان

گفتی که درس محبت دهید و عشق

ای شمس من بی تو غریب است عشق بمان
۱۶ اسفند ۹۵ ، ۰۹:۳۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

عالم میسرش

مستغنی است ز عالم و عالم میسرش

سیمرغ عشق رفته به دام و مسخرش

بودند ، جمعی از ملائک به بزم او

دیدند ، پر کشیدگانه به باورش

گفتند راز مگو را مگو و گفت

حلاج ما که بر سر دار است پیکرش

گفتند رمز می و می گساریت زچیست

گفتم ز دست پیر خرابات و ساغرش
۲۰ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۴۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

ساقی بیدار مرو

یار مرو یار مرو ، دلبر و دلدار مرو

بیش میازار و مرو ، بر سر بازار مرو

جمله خریدار منم ، بنده به دلدار منم

بند دلم پاره مکن ، در پی اغیار مرو

من به نیازت شده ام سر به نمازت شده ام

صاحب اسرار مرو ، سجده کنم زار مرو

گفت سخن با من ومن مست شدم از سخنش

ای بت خممار مرو ، ساقی بیدار مرو
۲۹ آذر ۹۵ ، ۲۲:۲۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

نعبد نستعین

آمد شرابم داد رفت از غم نجاتم داد رفت

آمد در از زندان گشود آب حیاتم داد رفت

در خواب غفلت مانده ای بودم که نا آگاه بود

او خواند و بیدارم نمود راه نجاتم داد رفت

شمس من آن عین الیقین نور خدا شد بر زمین

او شعله بر جانم کشید شمعی به راهم داد ورفت

گفتم مرو گفتم بمان ای رحمت حق بر عیان

گفتا که نعبد نستعین درس دگر دادم و رفت
۲۳ مرداد ۹۵ ، ۱۳:۲۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم

تو آیی در یاد

قدحی پر کنم امشب که تو آیی در یاد
جان من ، زلف پریشان تو دادست به باد
دست بر ساغر و ما تشنه آن پیمانه
که به شربش سر سالم برود پاک به باد
میزند تار دمی در عجب از چشمانش
مطربی با طرب آمیخت و دل برد به داد
امشب این فاخته را درد عجیبی به دل است
یا خبر از تو رسد یا که بیایی در یاد
۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۲۹ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن ناظم