آوای درونم را بشنید و جوابم داد
آن مطرب بارانی از آب حیاتم داد
حیران رخش گشتم سرگشته در گردون
او عشق به جانم ریخت از کوزه شرابم داد
مستان همه در شور و در شوق تو چرخانند
او عامل این شوق و او آنکه نجاتم داد
هر سوی نظر کردم شد کعبه و شد قبله
چون در دل دریایی هر قبله که بادا باد