نه اوصاف رویت توانم بگویم
نه از تو نشانی که آن را بجویم
من آن عاشقم غرق احساس شیرین
که در بیستون جان دهم گر نیایی به بالین
من ان فکر عریان سهرابیم
که در شاخه نور می یابیم
من آن برگ حیران به رودی روانم
به دریای عشقت تو آخر رسانم