خوشا آرمیدن به بازوی عشق

همیشه نشستن سر کوی عشق

کنار تو شبها سحر می شود

و من غرق بازی و جادوی عشق

نگاهت مرا متصل می کند

به دریای ژرفی فراسوی عشق

به درس عدم مانده ام سال ها

چو بستند دل را به گیسوی عشق