هیچ نبود و هیچ نیست غیر تو در خیال ما

عطر و شمیمت آشناست ای گل بی زوال ما

هرچه به باغ میزند تگرگ تشویش و جنون

مانده به عشق تو به جا این تن زخم دار ما

صبح به گفتگو نشست بلبل دل به گلشنت

تا که بخوانی اش به بر ، وصل تو آرزوی ما

بزم شراب و روی گل بلبل مست و جام دل

بگو که با وضو شود شاهد ماجرای ما