چشمه ای آب زلالی رحمتت چو رود جاریست
بگذر که خشک زارم که به جز تو بی قراریست
همه واژه ها شکسته پیش وسعت وجودت
خالق عشقی و عالم همه رفته در سجودت
به طواف بی نهایت چو روی مجو ز مقصد
که تمام عشق بازی ، بو ود آن شور مجدد