کاش ای اهورایی در ساغر تنهایی
یک جرعه بی پایان ریزی به برم آیی
من کهنه غلام تو مستم به مقام تو
تو ساقی این تعمید غسال دل مایی
رندی کنم این گونه چرخان شوم این لحظه
وقتی که نباشد غم در ساغر مینایی
این دایره گردون بازیه دل مجنون
مستی به شراب عشق من ماندم و شیدایی