سر می نهم بر پای تو پر می شوم از های تو
از خانه بیرون می شوم با هو و با یاهوی تو
حرمی به جان افتاده تا بر جوش و پرشورم کند
این عشق سوزان میرسد از سوی تو از سوی تو
ما سر به دارانیم بس این دار دنیا شد قفس
ما ببر در این نفس تا جان شود همسوی تو
از خضر درمانی رسید سر داده را جانی رسید
تا باز قربانی کند جانی دگر در کوی تو
عیسی دمی در ما دمید از سرر آن آمد نوید
امشب هویدا می شود رحمت ز کوه تور تو
مستی و می آغشته شد بر خمم وحدانیو شد
یکتایی این رود ها در عمق دریاییه تو