تو شبیه آفتابی گرم و ساده و صمیمی

تنه من اسیر سرما ، پر زخمای قدیمی

ننوشتم از تو عشقم حتی خوابتم ندیدم

ولی من با هر نگاهت پر به آسمون کشیدم

میگم این شعرای نابو بس که رویامون قشنگه

ولی اخرش جدایی سهم من یک دل تنگه

من نمیرسم به خورشید قفسم زمین خاکی

ببر و بازم رهام کن توی سرچشمه پاکی