بی سر وسامان شدم تا به تو آمد دلم
محو گلستان شدم طائر گرد گلم
عطر و نسیمش دمید تا که به جانم فتاد
واله و عطشان شدم آب بنه بر گلم
در سر مستانه ام تاخته دل دار من
چون که زمان را ربود فانی این محفلم
قرص رخش مه جبین عامل علم یقین
چون به یقین میرسم محرم این منزلم