به کوی دوست که رفتی گلایه ها بگذار
که در هوای عشق نباشد بجز عنایت یار
به جام می زدگان ، مست دائمان همیشه
خمار
به جز تو باده که ریزد ای صاحب اسرار
هوای میکده عشق به یکباره عطر تازه گرفت
پس از گشایش مویت به شکل بی تکرار
کلام عشق که خوشتر نباشد از آن سخنی
ببین چگونه می بردم در هوای آن دلدار