شراب سرخ لبهایت
دوای درد بی درمان
قمار عشق می خواهم
نگاهی از تو ، از من جان
درین بازار دلخواهان
ندارم تحفه ای قابل
بیاور باده را کامل
حساب و عقل کن باطل
به کوی می فروشانت
من آن مدهوش و حیرانم
دمی از عشق میگویم
دمی از یار میخوانم
صفای بزم مطرب را
نباشد هیچ میزانی
که من از خود برون گشتم
به ضرب آن غزل خوانی