مطرب نوایی تازه کن این عشق را آوازه کن
با می پرستانت ببر ما را ببر ما را ببر
با جمع مستانت ببر ما را ببر ما را ببر
مطرب به چنگ و عود زن از عالم لاهوت زن
چرخان و حیرانت شدم ما را ببر ما را ببر
حالا شدم پر شور و شر ما را ببر ما را ببر
مطرب نگاهت آشناست انگار چشمان خداست
نوری درونم شعله زد ما را ببر ما را ببر
این نور از چشم شماست ما را ببر ما را ببر
مطرب به سازت بارها خالی شدم از دردها
ای درد و ای درمان عشق مارا ببر ما را ببر
دریای بی پایان عشق ما را ببر ما را ببر