گفت مرا یک سخن مطرب مه روی من

غصه رها کن بیا بر بط و چنگی بزن

خیز و به گردش بساز حلقه رقص سما

حال که شاهد شدی شاهد این ماجرا

مست شو از ساغری کو بردت بر دری

باور عشقت دهند در سر نا باوری

کوی فنایان کجاست عالم و امکان کجا

کین همه وهم و خیال ، او پس این ماجرا