شرابی کهنه میخواهم ، غمی دارم بسان کوه
چراغ و نور میخواهم ، شبی دارم پر از اندوه
به سنگی شیشه دل را شکسته روزگار سخت
در این طوفان تو میمانی منو یک سینه مجروح
مرارت های دنیا را ، خدایا بر من آسان کن
که با تو با حضور تو ، نماند درد جان و روح
سپردم هرچه را دارم ، به تو ای خالق قادر
که میخوانی تمام خلقتت را ، سوی خود ای خالق ممدوح