گفت آن نرگس مستانه
به نجوا به نسیم
روزگاریست در این باغ
که ما هم نفسیم
پخته ی سردی و گرمیه
خزانیم و بهار
شاهد عشق هزاران
دل و دلداده و یار
می تراود ز کجا این همه شور
از چه شده
راز این قصه کجا گفته
کجا خوانده شده
در پی چیست در این چرخه
چرا سرگشته ست
آخر این بار امانت
زچه رو نشکفته ست
عشق را کرده مطاعی
سر بازار هوس
برده از یاد همه عهدش
مانده در بازیه نفس
باید از این خطر آخر
به سلامت گذرد
عاشق کوی تو گردد
راز عدم را بخرد
باید این مرغ خوش آهنگ
تو را ساز کند
پر سیمرغ شده سوی تو
پرواز کند