زبان در کام می گیرم، نگویم من که تقصیرم 
به عشقت دل سپردن بود و می میرم
من آن محو تماشایت تویی در قبله حاجت
چنان مستانه می نوشم که جاری شم به دریایت
سر و پا داده ام در ره که از سرت شوم آگه
تویی مقصود پایانی منم در خواب بس کوته
ندا امد که برخیزم به عشق تو بر آمیزم
منم لیلا تویی مجنون تو میخوان و بر انگیزم