پیمانه ای با هو زدم
ذکرت علی ع در سر نشست
یک جرعه مهمانت شدم

ای آنچنانی محو دوست
سجاده ات را باز کن
چون تیر در پای تو هست

در جنگ خندق در جمل
در اوج قدرت بردبار
شمشیر حق ، مرد عمل

ای بر تو سهل و محتمل
در های خیبر را بکن
ای پهلوان بی بدل

در شان تو هم راکعون
در وصف عشقت آمده
تطهیر و لا هم یحزنون

در نزدت ای مردانه مرد
کفشی که ده ها وصله داشت
بیش از خلافت جلوه کرد

ای مرد عدل و داد گیر
بر غاصب حقت وزیر
زیبنده نامت امیر

پاینده اسمت با غدیر
بی نامه شبها کوچه ها
دستی ز درویشت بگیر

حسن ناظم رمضان ۱۴۳۸ شب قدر