برای تسکین دلم ، مرحم جانانه ، دعاست

چون که به تسبیح توام ، نیست زمان و ماسواست

یوم ورود مطلعش ، سلام عاشقانه ایست

وادی توحید بدان ، مقصد بی نشانه هاست

کیست که آگهم کند ، مقصد و مقصود تویی

معبد و معبود من آن ، خالق بی کرانه هاست

مانده به جا ز کاروان ، زائر خواب مانده ای

شب شبه مدهوشی و عشق ، وعده ی عاشقانهاست