ما را به بزم پرواز ، خواند به یک پیاله

این باده های پر راز ، او میکند حواله

جانانه رحمتی داد ، بر جان زخم خورده

از شوق مشتعل شد ، این شمع نور مرده

دیگر به روشنایی ، رویش نمایان شده 

دل در قمار عشقش ، جان را گرو نهاده

پر داد جان و باقیست ، آن یار بی نشانه

تا باز هم بخواند ،عشاق ، سوی خانه