در گردشم پروانه وار می چرخم امشب چون غبار
بعد از فنا وسوختن بر شمع چشمانش دچار
اینک منم یا نیستم این سان که گویم کیستم
از خود چو بیرون آمدم ناید نشانی جز ز یار
یک اوج وحدانی پدید ، آمد جهان شد نا پدید
این عالم از ادراک عشق عمق وجودش آشکار
در وسعتش بر سجده بود خیل ملایک تا عدم
آنجا که فانی شد زمان در حلقه موی نگار