چو هوای کو و وصلش همه در نماز دارم

و غلام عشق گشتم، چه جز او نیاز دارم

نگذار خواجه ما را ، سر این سجده به خواهش

خبری ز شمع رویش ، به شبم نیاز دارم

مگر آن خمار مستی که به شوق داده بودی

به دو غفلتم فنا شد ، که قفس نیاز دارم

به طرب گشوده ام پر، تو بیا مرا رها کن

که دگر نمانده باشم ، چو به او نیاز دارم