مرغ ملول گشته ای بر سر باغ ناله زد

بغض فرو خورده شکست صورت گل به ژاله زد

ای که منزهی و پاک خالق گل ز قلب خاک

ای که به سر شوق توام آتش بی بهانه زد

سبک پرانه اوج را با تو نگاه می کند

هوای کوچ کرده ای که قید آشیانه زد

مامن من آغوش توست اگرچه باز مانده ام

سودای این رضوان مرا به راه بی نشانه زد