تن به بلا می دهد ، هرکه تو را خوانده است

او دگر آسوده نیست ، واله و دلداده است

شوق تو اش می کشد ، شوق تو اش می برد

کشته در این راه عشق ، عزم فنا کرده است

گر که تویی خون بها ، ما همگان کشته ایم

زنده به جام الست ، در عدم آغشته است

حیرتم آید به سر ، در عجب ام زین گهر

چون که تو میخوانیش، سوی تو رو کرده است